![]() |
![]() |
|
| تا نه تصور کنی که من از تو صبورم... |
|
چقد دلم میخواست که یه باره دیگه یه همچین ساعتی ان بشم و بچرخم تو نت
فکر میکردم میمیرم و دیگه همچین روزی رو نمیبینم الان فکر کنم بی دلیل با یه سیستم عاریه با کلی منت خوشحالم مهمون دارم فکرکنم مهمون داری بلد نیستم چون حس میکنم داره غریبی میکنه خوابم میاد دارم بیهوش میشم ولی نمیتونم از سیستم دل بکنم
|
|
+ نوشته شده در
88/09/06ساعت 1:9 توسط بوف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|